افسوس........


هر چه شکفتم تو ندیدی مرا
رفتی و افسوس نچیدی مرا

ماندم و پژمرده شدم ریختم
تا که به دامان تو آویختم

دامن خود را متکان ای عزیز
این منم ای دوست به خاکم مریز

وای مرا ساده سپردی به باد
حیف که نشناخته بردی ز یاد

همسفر بادم از آن پس مدام
می گذرم بی خبر از بام وشام

می رسم اما به تو روزی دگر
پنجره را باز گذاری اگر...قلب

 

 

هرچی که خندس مال تو هرچی غمه برای من

 

اگه شکسته پای من گریه نکن عصای من

هرچه شکسته بنویس به پای گریه های من

اگه تمومه طاقتت نمونده روز راحتت

نگاه پر صداقتت غنیمته برای من

آینه وشعمدون نمی خوام من لب خندون نمی خوام

هرچی که خندس مال تو هرچی غمه برای من

بخندو از خنده بگو از غم بازنده بگو

عمر بزرگوارتو تلف نکن برای من

عشق منو می خوای چیکار عذر وبهونه کم بیار

دوست ندارم که عاقبت تو بشکنی به جای من

 

یک روز با دوستانم....

نزدیک غروب بود..غروب آرزوها ...
از کلبه تنهایی ام خارج شدم...

جاده خاطره ها را درپیش گرفتم...
جاده ای که هنوز ردپای رهگذری غریب را درکنار جای پای خود احساس میکنم...

به دریا رسیدم...
اینجا اقلیم احساس  من است...
هیچ صدایی به گوش نمیرسد...حتی دریا هم آرام گرفته...
من هستم وسکوت...سکوتی خیس...
نگاهم را به سمت آسمان معطوف میکنم...

پرنده های مهاجر درحال خودنمایی هستند...
حال وهوای عجیبی دارم...

حس دلتنگی...

انگار که واژه ها در ذهنم تسبیح میگویند...
کاش در حوالی دلتنگی ام ،سامعی بود برای شنیدن نجوای شبانه دلم...
کاش که باهم بودیم...

میخواستم نگاهم را هدیه کنم برای ت

در گلستانی هنگام خزان

رهگذر بود یکی تازه جوان

 

 صورتش زیبا، قامت موزون

چهره اش غم زده از سوز درون

 

دیدگان دوخته بر جنگل وکوه

دلش افسرده ز فرط اندوه

 

با چمن درد دل آغاز نمود

این چنین لب به سخن باز نمود:

 

گفت آن دلبر بی مهر و وفا

دوش می گفت به جمع رفقا:

 

در فلان دشت به دامان چمن

هرکه خواهد که برقصد با من

 

از برایم شده گر از دل سنگ

کند آماده گلی سرخ و قشنگ

 

چه کنم من که در این دشت و دمن

گل سرخی نبود وای به من

فاصله ها...

 

فاصله ها...

دل شکسته ام، از تکرار حادثه ها به دنبال مرهمی هستم

تا رد پای زخمی را بزدایم .

می خواهم فاصله ها را به فراموشی بسپارم و امید را به خانه کوچک قلبم دعوت کنم.

اولین امید من آن وجود پاک توست و

آخرین امید من نگاه توست...

به نام خدا




خداوندا خداوندا یارم باش قرارم باش        جهان تاریکی محض است میترسم کنارم باش

یا حسین گویان به طرف خیابان دویدم که شاید لیاقت دیدن عزاداران حسینی را داشته باشم

وقتی که رسیدم نفس نفس میزدم افرادی را دیدم که سینه میزدند واشک میریختند بعضی

ها هم به اطراف نگاهی زیرکانه می انداختند بعضی ها روپوشانده بودند وبرخی

تامیتوانستند خود را برای نمایش اماده کرده بودند ناگهان شخصی که درکنارم ایستاده

بودومانند من از دیدن عزاداران استفاده میکرد زیرلب گفت:اینها عزادارند یا برای نمایش به

اینجا امدند؟!!!کمی فکر کردم وبه او گفتم اگر هم برای نمایش امده باشند لیاقت همراهی

این جمعیت را داشته اند ولی من وشما چی؟حتی به خودمان زحمت نمیدهیم سینه بزنیم

بلکه فقط ایستادیم واز دیگران اشکال میگیریم...اندکی اندیشید وسپس گفت راست

میگویی من از خانه که داشتم می امدم فقط برای اینکه دیگران تعریف میکردند وضع

عزاداران امام حسین اینطور شده خودم را زود رساندم که انها راببینم وبه بقیه بگویم من

هم دیده ام ولی از این غافل مانده بودم که خدایی هست وامامی هست که انها دارند مرا

تماشا میکنند ومن از انها غافلم...گفتم:اگر هر کدام از ما به این فکر باشیم که خودمان را

اصلاح کنیم وامر به معروف ونهی از منکر صحیح را درجامعه رواج بدیم دیگر جامعه ای به

این منوال نخواهیم داشت.اگر واقعا ازاین موضوع رنج میبریم دست به کار شویم ونگذاریم

که این فرهنگ غلط به نسلهای بعدی هم برسد...ای کاش به جای پشت سر حرف زدن

وخود بزرگ بینی به فکر راه حل درست باشیم...اول خودمان را بسازیم وبعد جامعه ی

زیبایمان را......



سلام بر تمامی عاشقان امام حسین

میدونم یه مدت طولانی نبودم ولی باید بگم نه برای این بود که سرم شلوغ بود ونه اینکه

دسترسی به اینترنت نداشتم بلکه فقط برای این بود که لیاقت نداشتم که وارد وبلاگ امامم

بشم وراجع به روح بزرگش بنویسم...این از این

کاش اونقد دل ادم بزرگا پاک بود که وقتی که بچه ها دارن از حسشون نسبت به خدا وپیامبرا واماما میگن حوصلشون سر نره واشک تو چشاشون جمع شه وبهشون بگن میدونی اونا همیشه دارن نگاهت میکنن؟میدونی اونا چقدر دوست دارن ؟اونقدر دوست دارن که نمیخوان لحظه ای چشم ازت بردارن پس تو باید خیلی مراقب باشی که یه وقت یه کاری نکنی که اونا فکر کنن تو بچه ی بدی شدی.اونا همیشه تورو میبینن.....



دل بشتی به چی؟  مگه دنیا باورته؟  یه جور زندگی کن   که انگار روز اخرته



خدایارو نگهدارتون باشه عاشقان امام حسین(ع)

بابایه بد

این پسر یک روزی روی سنگ مزار من بالا و پایین میپرد...

هروقت میثم که آنوقت ها کمتر از دوسال داشت شیطنتش گل میکرد آقا حمید این را میگفت و بعد میثم را میگرفت و چنان لپ بچه را میکشید که جیغ میثم میرفت هوا.

همین هم شد.میثم که بچه بود و نمیفهمید چه شده. همش پی ورجه وورجه بود.

یک بار پایش گرفت به لبه سنگ مزار پدرش و با صورت خورد زمین و لبش پاره شد. زد زیر گریه و با مشت میزد روی سنگ حمید و میگفت "بابای بد"

دل زمین و آسمون برایش کباب بود آن روز.حتما انتظار داشت مثل همه پدرها بلند شود و نازش را بکشد و...

پی نوشت:

آقا حمید همان شهید حمید نصرپور بچه های نور هست که حالا بچه محل بهشتیان شده

کـرب و بـلا بهشتـم   حسیـن سـرنـوشتـم

 

نـامِ گُـلِ ابلفضـل     بـه بـرگِ دل نـوشتـم

 

مِهـرِ عـزیـزِ زهـرا   بـا گِـلِ جـان سـرشتـم

 

کـرب و بـلا بُـوَد بهشتـم ، بخـدا بُـوَد بهشتـم ، بخـدا بُـوَد بهشتـم

***********

مهـدِ وفـا و عشـق اسـت کـرب و بـلای ایثـار

 

دل شــده پـایـِبنــدِ ایـن خطـه ی گُهـربــار

 

هـم بـه نسیـمِ اُلفـت ، هـم بـه حـریـمِ دلـدار

 

داده بســی تســلـّا ،  دلـشـــدگـانِ بسـیــار

 

نام حسیـن  شِهِ عشـق  همیشـه بر زبان اسـت

 

شمیمِ جانبخـشِ او مـرهـمِ جسم و جان اسـت

 

ضـریـحِ شش گوشـه اش  مُـرادِ عاشقان اسـت

 

جلـوه ی عشـقِ دلـدار بهشـت خاکیـان اسـت

 

بـاده ی عشـقِ مـولالحظـه به لحظـه نوشیـم

 

پـرچــمِ دلــداگی  روزو شبــان بـه دوشیــم

 

جـامـه ی مِهـر او بـا شـوق و شَعَـف بپوشیـم

 

در پِـیِ اثبــات آن بـا دل وجــان بکـوشیــم

 

حَک شده بر لـوحِ دل به خـطّ ِ عشـق ابلفضـل

 

زاده ی ام البنـیــن ســاقـی احسـان و فضـل

 

معدن اخلاص و مِهر بخشش و جوُد است وبذل

 

بُـرده دل از عـالمـی حـاکـم دل شــاهِ فضـل

 

مظهــر مـردانـگیسـت دسـتِ جـدایِ عبّــاس

 

وردِ زبــانـهــا بُـوَد  مِهــر و وفــای عبّــاس

 

سینـه ی پیـر و جـوان تحـتِ لــوایِ عبّــاس

 

روز و شب است رویِ لـب  جان بفـدای عبّـاس

 

حسیـن به مُلکِ جـانـم همیشـه پادشـاه اسـت

 

هـر طپشـی به سینه به عشـق دل گِـواه اسـت

 

شفـاعـت ابلفضــل چـو بهتـریـن پنـاه اسـت

 

نگاه هادی بر دو دستِ شمـس و مـاه اسـت

زنجیر عشق به اقا(محرم)

محرم

بزن جام از مي جان پرور عشق

بگير از دست ساقي، ساغر عشق

برآيد آفتابي، هستي افروز

شود هر دل سپند مجمر عشق

گوارايت شود شهد شهادت

گلوگر ترکني از کوثر عشق

دهندت رتبه عين اليقين را

اگر در سينه داري باور عشق

کسي نوميد از اين درگه نگردد

ندارد برگ باطل، دفترعشق

به تيغ عشق هر کس جان سپارد

سرش گردد سزاي افسرعشق

به راه عشق جانبازي بياموز

ز سردار امير لشکر عشق

ابوالفضل آن گل بستان حيدر

که در دشت بلا شد پرپرعشق

در آن هنگامه هر زخمي که برداشت

دميد از جاي آن صد اخترعشق

- وبلاگ عاشقان
2018 All rights reserved. ©