نگاهم که کردی دلم پر گرفت دلم غربت زنگ آخر گرفت

نگاهم که کردی سکوتم شکست درون دلم عشق گویی نشست

نگاهم که کردی خزان دلم سبز گشت پرستوی عاشق پی قلب دیوانه گشت

نگاهم که کردی زمان صبر کرد دل آسمان را پُر از ابر کرد

و بعد از نگاه تو باران گرفت و عشقی درون تنم جان گرفت

نگاهم کن و باز با من بمان تو حرف دل بی کسم را بدان

نگاهم کن ای زندگی بخش من و با قلبم از عشق حرفی بزن

حکیمی جعبه‌اى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.

زن خانه وقتى بسته‌هاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت:

شوهر من آهنگرى بود که از روى بى‌عقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.

وقتى هنوز مریض و بى‌حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مى‌گفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود.

من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمى‌خورد برادرانم را صدا زدم و با کمک آن‌ها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لااقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم.

با رفتن او ، بقیه هم وقتى فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتند و امروز که شما این بسته‌هاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم.

اى کاش همه انسان‌ها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!

حکیم تبسمى کرد و گفت: حقیقتش من این بسته‌ها را نفرستادم. یک فروشنده دوره‌گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه!؟ همین!

حکیم این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود.

در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود…

منبع...http://www.delneveshteyekhordad.blogfa.com

در سراب لحظه ها تو را سایه ای می بینم

امشب نخواهم خوابید...

به تو می اندیشم و عاشقانه اشک میریزم

شور عشقت دلم را از خود بی خود می کند

اگر به انتهای ابدیت هم برسم تو را دوست دارم

مریم نام مقدست تنها رمز دلم است

به چشمان پر از اشکم نگاه کن دستانم را بگیر

به آسمان بنگر و دعایم کن ای فرشته روحانی

نامت را بر دروازه های قلبم خواهم نوشت

احساسم کن تا تو را بپرستم

بگذار نگاهت کنم تا از لبخندت آرامش بگیرم

تو همه دنیای منی و من عاشق صدایت

نکند روزی مرا تنها بگذاری و نادیده ام بگیری

در خلوت ذهنم تو همیشه بهاری هستی

حتی اگر قلبم غروب کند تو تنها گل سبز قلبم هستی

مرا ببخش به خاطر فراموش کردنت

نگذار تنها بی تو به سرنوشتم بپیوندم

اندوه نگاهت قلبم را می آزارد

دوستت دارم ای تنهای وجودم

 

به گل گفتم: عشق چیست؟

گفت: از من خوشگل تر پروانه است

به پروانه گفتم عشق چیست ؟

گفت : از من زیبا تر شمع است

به شمع گفتم : عشق چیست ؟

گفت : از من سوزان تر عشق است

به عشق گفتم : آخر تو چیستی ؟

گفت نگاهی بیش نیستم!!

 

دو وقــت دلــم مــي گــيــرد ..

يكــي وقتــي بــا "بــــلــــه" جــواب مــي دهــي

يــكــي وقــتــي "شــــمــــا" صــدايم مــي كــنــي ..!!!

چــگــونه صــدايــت كنــم كـه بــا "جــــانــم" جــواب دهــي؟

و "تــــو" صــدايــم كــنــي؟!!
عشق یعنی:


ای غزل ترین من در کتاب زندگی!

گم نمی کنم ترا در شتاب زندگی!


بی تو لحظه هایم از طعم تیرگی پُرند!


با تو کرده ام عزیز ! انتخاب زندگی


زندگی لبالب از شعر ناب چشم توست

تو همیشه با منی ای شراب زندگی!


روزهای عمر من بی تو پر کسالتند

تشنه ی شب توام٬ ای تو آب زندگی!


آسمان من فقط سهم بال ناز توست


گم نمی کنم ترا در شتاب زندگی!

 

گــم شــده ام در تو وُ
پیــدا میشـــوم از تو

در تـــکرار واژه ی نـــامت
و هیـــاهـــوی پاکی
به تــقدس مـــرامت

دســـتی پـــیدا شــد
که من ِ من را بردارد
باخـــود ببرد وُ
جایش عــشق وُ چـــشم تورا
بـــگذارد

گم شــده ام در تـو و ُ
پـــیدا مــیشوم از تــو

تـــو مـــرا بـــاز بــــخوان
آخ که زمــــان تنــــگ ست ...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

**  دل

تکیه کردم بر وفای او غلط کردم ، غلط   باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط
عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم ، عبث   ساختم جان را فدای او غلط کردم ، غلط
دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم ، خطا   سوختم خود را برای او غلط کردم ، غلط
اینکه دل بستم به مهر عارضش بد بود بد   جان که دادم در هوای او غلط کردم ، غلط
همچو وحشی رفت جانم درهوایش حیف ، حیف   خو گرفتم با جفای او غلط کردم ، غلط

 


وقتی به سنگ قبرش نگاه میکنم دلم میلرزد

نوشتند :

گ
- وبلاگ عاشقان
2018 All rights reserved. ©