بارها از ته بن بست رسیدم تا تو

عاشق و غم زده و مست رسیدم تا تو

گفتی از صافی احساس گذر کن ! کردم

تا که بی سر، دل و بی دست رسیدم تا تو

توی یک نیستی محض صدایت کردم

هستی ام از تو شد و هست رسیدم تا تو